Home خانه
چرا امیرشیرعلیخان پسرخود یعقوب خان رامحکوم به 6 سال حبس نمود ؟
چرا امیرشیرعلیخان پسرخود یعقوب خان رامحکوم به 6 سال حبس نمود ؟
برخی سوال میکنندکه چرا امیرشیرعلیخان درحق پسرخود یعقوب خان اینقدرظالم شد که او را محکوم به شش سال حبس در زندان تاریک وفاقد نورکرد وزمانی او را از حبس رها نمود که انگلیسها برای دومین مرتبه برافغانستان تجاوزکردند؟
قضیه ازاینجا آغاز شد که امیرشیرعلیخان، درسال ۱۸۷۳ پسرکوچک خودعبدالله جان را به حیث ولیعهد نامزد نمود وبه والیان ولایات هدات داد تا این نامزدی را جشن بگیرند، اما سردار یعقوب خان پسربزرگ امیر که ولیعهدی را حق خود میدانست از تجلیل این نامزدی سرباززد. امیر با اطلاع از این حرکت پسرش ، شاغاسی شیردلخان را به هرات فرستادتا وی را دلجوئی کند.مگرشاغاسی شیردلخان دراین ماموریت خود موفق نگردید، زیرا سردار یعقوب خان از پدر خود تضمین هایی میخواست که تعهد آن از توان شاغاسی بیرون بود.
ولی سردار یعقوب خان بعد از مدتی دوباره به دست بوسی پدر به کابل آمد ومدتی درکابل تحت نظربود مگر از کابل فرارکرد وخود را بهرات رساند وباگرد آوری نیرویی برهرات که در دست سردار فتح محمدخان فرزند وزیراکبرخان بود حمله برد. ودر نتیجه سردار فتح خان وهمچنان پسرنوجوانش سردار عبدالعزیزخان هر دو دراین دحمله کشته شدند.متعاقباً سردار یعقوب خان جنرال فرامرزخان را که برای فتح هرات وتسلیمی یعقوب خان رفته بود، با توطئه در سبزوار به قتل آورد واین امر برامیرشیرعلیخان سخت ناگوار آمد. سردار یعقوب خان مدتی بعد از اعمالی که بردست او انجام شده بود به حضور پدر به کابل رفت واز سوی امیر به سبب کشته شدن سردار فتح محمدخان و فرزند نوجوانش سردار عبدالعزيزخان و قتل جنرال فرامرزخان در سبزوار ، زندانی شد،و شاغاسی شيردلخان و سردار شاه پسندخان را غرض تنظيم امور به هرات فرستاد.
وقتی شاغاسی شيردل خان به دروازه های هرات رسيد، از نيت خود سردار ايوب خان برادر کوچک سردار محمديعقوب خان را آگاه نمود، سردار ايوب خان به افراد خود دستور داد تاشاغاسی شيردلخان را زنجیرپیچ به هرات داخل کنند و به زندان تسلیم دهند، ولی باسردار شاه پسندخان رويۀ محترمانه نمايند. اين کار عملی شد وشاغاسی شيردل خان که عمری در رکاب امير شيرعليخان شمشير زده بود، مورد هتک حرمت قرارگرفت وبعد به کوهسان نزد خسر سردار يعقوب خان (يکی از خوانين جمشيدی هرات)،فرستاده شد تا زندانی باشد.
هنگامی که امير شيرعلی خان از اين موضوع آگاه گرديد سخت ناراحت شد و فوراً قوايی بسر کردگی جنرال حسین علیخان برای نجات شاغاسی شيردل خان به صوب هرات فرستاد تا سردار محمدايوب خان را نيزبه کابل بياورد و گوشمالی دهد. همينکه قوای کابل به فراه رسيد ، والی فراه نامه ای به سردار ايوب خان نوشت و او را به خويشتن داری و دلجويی دعوت نمود. چون سردار ايوب خان از آمدن قشون امیرمطلع گرديد ،به مشورت هواداران استفاده جو وترسوی خود به مشهد فرارکرد.
پس از فرارسردارایوبخان، برخی از سران لشکر وی میخواستند که شاغاسی شیردلخان را به قتل آورند، زیرامی ترسیدند که چون شاغاسی کسانی را که با سردار ایوب خان همدست ودربی حرمتی شاغاسی سهیم بودند می شناسد وحتماً آنها را به امیر معرفی میکند وسرنوشت نامطلوبی درانتظار شان خواهد بود،بنابرین باخود به این نتیجه رسیدند که او را به قتل برسانند. مگر همین که خان جمشيدی خسر سردار محمد يعقوب خان از ورود لشکر کابل مطلع گردید، شاغاسی شيردلخان را آزاد وخود بانيروهای محلی در رکاب شاغاسی تا هرات وی را اسکورت نمود. شاغاسی پس از تنظیم امورهرات به دستور امیر عازم کابل گردید وبعد از آنکه به کابل رسید،جريان ماوقع را به امير شيرعلی خان حکايت نمود.امیرشیرعلیخان که فرزند اکبرخان را فرزند خود می دانست از مرگ سردارفتح خان وپسرنوچوان او سخت متاثر گشت وامر داد تا نورافتاب را هم از یعقوبخان دریغ کنند.( پادشاهان متاخر، صص ۴۵۸، ۴۶۵، ۴۸۱- ۴۸۳ )
بگزارش سراج التواریخ سردار فتح محمدخان که درسال ۱۸۵۵ حاکم قلات غلزائی بود،درسال ۱۸۵۸ به وکالت از سردار غلام حیدرخان کاکای خود چندی حاکم قندهاربود وبعد از انتساب سردار شیرعلیخان به قندهاراو دوباره به حکومت کلات رفت ودرسالهای ۱۸۶۴- ۱۸۶۵ حاکم بلخ ودرسالهای ۱۸۶۵ تا ۱۸۶۶ حاکم تخته پل ودر سالهای ۱۸۷۰- ۱۸۷۲ حاکم هرات بود تا آنکه درآنجا در جنگ با سردار یعقوب خان یکجا با پسرجوانش سردارعبدالعزیز خان کشته شد. (سراج التواریخ، ج ۲ / ۱۹۵- ۱۹۶)
میرزا یعقوب علیخان خافی،مولف کتاب پادشاهان متأخرافغانستان، معاصر امیرشیرعلیخان ومحاشرسردار فتح محمدخان ، در مورد کرکترواخلاق سردار فتح محمدخان سخنانی میگوید که درست برعکس اخلاق وکرکتر پدرش وزیراکبرخان بوده است. وی مینویسد:
"سردار فتح محمدخان که صاحب سریرکلی هرات وفرمانفرمای آن ولایت وصاحب اختیار آن مملکت بود وافواج مکمل اسباب ولشکرفراوان داشت، افضلتر آنکه شاهزاده گی ومستی شباب وخاطرخواهی پادشاه(امیرشیرعلیخان) باوی جمع آمده بود وشجاعت وسخاوت ذاتی در طینت داشت، ازآن سبب دایم مغروربه مستی وعیش وعشرت میگذرانید،چنانچه به غیر ازذات اقدس که پادشاه و پدر می دانستد، دیگراشخاص را مد نظرنداشت و به پرکاهی منظور نمی کرد. اضافه برآن عیش طلب بود و پیشۀ شب وروز شان عیاشی بود و گرفتارعشرت وساز وسرود،زیرا دوسه چهارخدمتگاران معتبرعیاش به حضور داشت که گویا چهار رکن دولت وافلاطون عصر بودند، چنانچه ترکستان از دست همین اشخاص بدون جنگ وجدل برباد شد، حال نوبت هرات است که باید وشاید به طریق ترکستان از دست همین اشخاص برباد فنا شود." (پادشاهان متاخرافغانستان،صص ۴۵۲- ۴۵۳)
میرزا یعقوب علیخان خافی، دربارۀ قاعده وقانون جنگ در هرات نکات جالبی بیان میکند ومی نویسد:"....قلعه بندی هرات قاعده دارد که حاکم ولایت در وقت جنگ به چهارسو[چهارسوق] بازار استقامت میکند ودولت(پول- خزانه) بسیاری ازطلا ونقره در نزد خودمیگذارد و[وقتیکه] دشمن از بیرون زور آورد،حاکم با آواز بلند خدمتگار جنگی طلب میکند و میفرماید: هرمردی که به مردی کمر بسته میرود وکمک میرساند ومرد میدان میشود چقدر مردم که با وی همراه میشوند فی نفرپنج طلا انعام داده میشود . [آنگاه هرکس میل پول داشته باشد نزد حاکم رفته بعد از گرفتن انعام وارد کارزارجنگ میگردد] مقصد به همین منوال قانون جنگ هرات است.اما سردار فتح محمدخان در بغل بدنۀ شهر رفته خیمه وخرگاه زد وانتظار مقدمه( جنگ) شد. ودر عوض خود همان شخصی که از مقابل سردار یعقوب خان در راه غوریان شکست خورده وفرارکرده بود(منظور میرزا احمدخان پسر سرورخان لوانی سرلشکر سپاه هرات است)، درچهارسو شهر مقرر شده واختیار انعام وبخشش به وی امر گردید. مردم شهر بدو واسطه از سردار فتح محمدخان آزرده خاطر بودند، اول اینکه: بالشکر وسپاه کم رفتار بود وگاه نشده بود که بالای لشکر رفته بزرگان [سپاه] را نوازش فرموده باشد. دوم اینکه :لشکر هرات کلیه خدمتگار قدیمی سردار محمدیعقوب خان بودند ولازم بود که [ سردارفتح محمدخان] به مرحمت ومهربانی ودانه ریزی (انعام وبخشش)آنها را از خود می کردند. مقصد که از این بابت[سردارفتح محمدخان] قطعاً از باخبری بری بودند... "( پادشاهان متاخرافغانستان، ص ۴۵۶)
بقول خافی ، چون حمله ازجانب سردار یعقوب خان شروع شده بود نیروهای اوبا سرعت خود را تا پشت دیوارهای قلعه رساندند وباگذاشتن زینه بردیوار قلعه صعود کردند و در آنطرف مردم هواخواه سردار یعقوب خان از داخل شهر دروازه هارا باز کردند وشورشیان به شهر داخل شدند. سردار فتح محمدخان که وضعیت را تا این حد وخیم دید خود با چند تن از محافظین ونزدیکان به پیشوازجنگ یعقوب خان شتافت ولی هنوز چند قدمی برنداشته بود که هدف گلوله یی از جانب دشمن قرارگرفت و از رفتن باز ماند، پسرجوانش سردار عبدالعزیزخان که صحنه افتادن پدر را دید، به انتقام خون پدر به جلو شتافت مگر او هم بزودی هدف گلوله دیگری قرارگرفت ودر جلوچشمان پدر جان داد.
سردار یعقوب خان وقتی این صحنه را دید بسرعت خود را به سردارفتح محمدخان رساند و او را" به خیمه خود برده از کار رفته اشک حسرت از دیده جاری ساخت وبه سردارفتح محمدخان عذرتقصیرکرد.سردار فتح محمدخان از غیرت همچشمی سکوت ورزید وتکلم نمیکرد،عاقبت ملاحظه کردند که سردار یعقوب خان در تضرع می افزاید وفروتنی میکند، لاچار بیان کرد که تقدیر ازلی چنین رفته بود، جای شکر است نه شکایت. از درگاه خداوند شکر گزارم که به آرزوی خود رسیدم و به خدمت سرکار ولاتبار که هم پادشاه وهم پدرمهربان بود جان دادم وفرزند خود را فدای رکاب شان کردم ودر جاده نارضامندی بطرز دیگران قدم نزدم، این را گفت و بعد از ساعتی جان به حق تسلیم کرد."( پادشاهان متاخرافغانستان، صص ۴۵۶- ۴۵۸)
بدینسان ،سردار فتح محمدخان وپسرش سردارعبدالعزیزخان، درحادثه بغاوت سردار یعقوب خان در هرات درسال ۱۸۷۲ کشته شدند وبه همین علت امیرشیرعلیخان سردار یعقوب را به کابل فراخواند و او را به زندان انداخت که تا سال ۱۸۷۸ در زندان کابل باقی ماند.( پادشاهان متاخرافغانستان، صص ۴80- ۴83)
بدین سان معلوم میگردد که امیرشیرعالیخان به جرم قتل سردارفتح خان وفرزندجوانش ، سرداریعقوب خان را زندانی واز نورافتاب محروم ساخت ودرنومبر1878 به پیشنهاد سران کابل از زندان آزاد وبحیث امیرافغانستان منصوب گشت واولین اقدام او امضای معاهده گندمک با انگلیسها بود.
یایان
آکادمیسین محمد اعظم سیستانی






























































د لوګر د دوو ښوونځیو د اوبو سیستم د فعالولو لپاره نغدي مرسته وشوه






























