Home خانه
کودک نارس و حرام زاده ای سیاسی
کودک نارس و حرام زاده ای سیاسی
چهرهی شوم و نکبتبار بچه ای ملا ، صلاحالدین ربانی:
رسوایی یک بچه گک بی سواد در لباس دیپلمات.
خانواده ای ملا ربانی ٫ زن و فرزندان اش سرمایه ای یک میلیارد و چهار صد و ۱۷ میلیون دالری را از کجا کردند ؟
در تاریخ پر زخم و خونین افغانستان، نام هایی ثبت شده اند که نه تنها نشانی از افتخار و مردانگی ندارند، بلکه همچون طاعونی در رگ و ریشهای این ملت رخنه کردند و هستیاش را به تاراج بردند.
یکی از این چهره های شوم و ننگآلود، صلاحالدین ربانی، فرزند ملا برهانالدین ربانیست٫ همان بچهگک بی ریشه، بیسواد و بی عزتی که وارث یک میراث سیاه از خیانت، جاسوسی، و دلالی خون شد.
نامش با حماقت در سیاست، بی غیرتی در دیپلماسی، دزدی در ثروت های ملی و همکاری با سرویس های استخباراتی خارجی گره خورده است.
کسی که نه سایهای از دانش داشت، نه نشانی از خرد، و نه وجدانی از وطن دوستی.
درست مثل پدر ملا و دجال اش .
بچه ملا ربانی خردجال صلاحالدین ربانی، برخلاف آنچه مدعی اش بودند، نه دیپلمات بود، نه رهبر و نه سیاست مدار٫ او صرفاً بچهای یک جاسوس و خاین کهنه کار بود که به برکت نام پدر جاسوس اش گلیم خود را در فساد و تجارت وطن پهن کرد.
پس از مرگ و مردار شدن ملا برهانالدین ربانی جاسوس ، او به عنوان رهبر جمعیت اسلامی منصوب شد، نه بر مبنای شایستگی، بلکه به رسم ارث بری قبیله ای، گویی که رهبری سیاسی، ملک موروثی پدر احمق اش است.
اما چیزی که او به ارث برد، نه رهبری کهنه کار، بلکه دفتر مهر و امضای خیانت بود که نسلبه نسل در خاندان ربانی منتقل می شد.
او در مقام وزیر امور خارجه، لکهای ننگی بر جبین دیپلماسی کشور بود.
نه تنها سخنی شیوا نمی دانست، نه تنها از آداب مراودات دیپلماتیک بی خبر بود، بلکه به خفت باری تمام، وزارت خارجه را به پایگاه حزبی، و سفارت خانه ها را به سنگر جاسوسی مبدل ساخت.
سفارت خانه ها را با فامیل و اقربا و آدمهای بی سواد و حزبی پر کرد٫ کسانی که به جای دفاع از منافع ملی، دستور از آیاسآی، سپاه قدس و MI6 می گرفتند.
سفیرهایی منصوب کرد که نه کشور میزبان را می شناختند، نه زبان بینالمللی را، نه دغدغهای از مهاجر افغان داشتند.
این خیانت را اگر جنایت علیه ملت ندانیم، پس چه می دانیم؟
فساد مالی در دورهای بچه ای ملا ٫ صلاحالدین ربانی بی داد میکرد.
میلیون ها دلار از بودجهای وزارت خارجه، در قالب پروژههای دروغین، معاش های خیالی و سفرهای ساختگی به جیب اطرافیان و قوم پرستان جمعیتی اش سرازیر شد.
او سفارتخانه ها را به مرکز قاچاق ارز، پاسپورت فروشی و تجارت اسناد رسمی بدل کرد.
بسیاری از سفارت خانه های افغانستان در دنیا، در این دوره به فروش رفتند، اجاره داده شدند یا به بدهی افتادند.
تا کودک نارس و حرام زاده ای سیاسی، آنچنان غرق در معاملات فاسد و تاریک بود که حتی دشمنان کشور، او را ابلهی خوشخدمت و گوشبهفرمان میخواندند.
بچه ملا ربانی ، صلاحالدین ربانی، به مانند پدرش، بندهای حلقهبه گوش آیاسآی پاکستان بود.
اگر برهانالدین ربانی در دهه های گذشته، در خاک پشاور، با دالر های عرب و برنامه های استخباراتی پاکستان، خون مبارزان و انقلابیون و دگراندیشان افغان را می ریخت، صلاحالدین در قرن بیست ویک، در دفتر شیک اش در کابل، با همان ماموریت پدر، اما لباسی شیک تر، همان خط خیانت را ادامه داد.
دعوت از مأموران سپاه قدس، جلسه با مأموران اطلاعاتی پاکستان، حمایت از حضور مخرب ایران و بریتانیا در امور داخلی افغانستان، تنها بخشی از عملکرد او بود.
بچه ای ملا ربانی خردجال ، صلاحالدین ربانی نه تنها مروج اختلافات قومی در سطح دولت بود، بلکه آگاهانه سیاست های فاشیستی تنظیمی را احیا کرد.
او یکی از معماران پشت پردهی پروژهی «فدرالیسم قومی» بود٫ طرحی که استخبارات منطقهای برای تجزیه افغانستان طراحی کرده بودند.
او بارها در محافل داخلی و بینالمللی، از لزوم تقسیم قدرت بر اساس قومیت سخن گفت، و این زهر قوم گرایی را در شریان های دولت آن وقت تزریق کرد.
آیا این خیانت نیست که یک دیپلمات، به جای دفاع از وحدت ملی، نغمهای تجزیه و نفاق بنوازد؟
در روزهای آخر جمهوریت، وقتی کشور به پرتگاه سقوط نزدیک می شد، صلاحالدین نه در صف مردم بود، نه در سنگر دیپلماسی، بلکه در حال جمع آوری اسناد، داراییها و راه فرار بود.
او حتی پس از سقوط، اسناد رسمی وزارت خارجه را به خارج انتقال داد، میلیونها دالر از حساب های دیپلماسی را در بانک های خارجی فریز کرد، و در نهایت، همانند سایر خاینان فراری، در امن ترین کشورها مأوا گرفت.
این همان کسیست که ادعای «مقاومت» دارد، اما در میدان، حتی صدای نفسش هم شنیده نمیشود.
بچه ملا ربانی ، صلاحالدین ربانی فقط یک جاسوس چندچهره نیست ٫ او نماد یک نسل تحصیلنکرده، دزد، قومپرست و فاسد در قدرت است که نه از عقلانیت بهره دارد، نه از دیانت، نه از شجاعت، و نه از وجدان.
او میراثدار خون، خیانت، و حماقت است؛ همان میراثی که پدرش به پاکستان فروخت، و پسرش به ایران و بریتانیا عرضه کرد.
پدرش دهها انقلابی را در پشاور کشت، او هزاران امید را در کابل خفه کرد.
در تحلیل تاریخی، صلاحالدین ربانی نه تنها یک چهرهی شکست خوردهی سیاسی است، بلکه یک دوسیه ای زندهای جنایت علیه ملت است.
باید روزی برسد که دادگاه عدالت ملی، نه بر اساس تعارفات دیپلماتیک، بلکه با اسناد تاریخی، صدای هزاران قربانی را بشنود و این خاین را در برابر مردم بکشاند.
او، و امثال او، نباید با نام دیپلمات و رهبر، در امن زندگی کنند٫ بلکه باید پاسخگو باشند.
پاسخگوی کشتار، خیانت، جاسوسی، دزدی و فروپاشی یک کشور.
اگر روزی عدالت بازگردد، اگر مردم افغانستان مجال نفس کشیدن بیابند، اگر بار دیگر بیرق آزادگی در این سرزمین برافراشته شود، نخستین کسانی که باید محاکمه شوند، نه طالبند و نه خارجی، بلکه همین خاینان پوشالیاند که در لباس مقاومت، در جلد دیپلماسی و در نقاب رهبران حزبی، نیش خود را در جان این ملت فرو کردند.
صلاحالدین ربانی در صدر این لیست ننگآلود است.






























































د لوګر د دوو ښوونځیو د اوبو سیستم د فعالولو لپاره نغدي مرسته وشوه






























