قصه جهاد غلام محمد قوماندان جبهات بغلان از جمعیت اسلامی را بخوانید!!!
برای استاد ربانی گفتم که این مال بیت المال است فروش این همه تجهیزات را یک ریس [یکی از رؤسایی] جمهور افغانستان هم نکرده، استاد برایم گفت[:] من راه دگر ندارم برایم جنرال حمید گل ریس آی اس آی وعده کرده که تو این تجهیزات که از قبیل تانک، توپ، طیاره، و غیره که از حکومت نجیب بهجا مانده برای ما بدهی در بین رهبران ترا [تو را] به صفت ریس [رییس] جمهور انتخاب میکنیم، گفتم جناب استاد تمام عمر پشتون ها پاچاهی کردند امپراتوری کردند این خاک را نگهداری کردند چطور شما اینکار را میکنید بهخاطر شش ماه ریس جمهور شدن. استاد قهر شد برایم گفت جنرال حمید گل میگوید برای شش ماه انتخاب میشوی بعد جنگ را دوام میدهیم شما باقی میمانید.
من به سعودی سفر کردم دوباره برایم احوال داد که آمدن شما ضرور است. من رفتم جناب استاد بزرگوار برایم گفت که شش ماه ریاست من پوره [پُره] شده و پاکستان وعده هفتاد ملیون دالر را کرده که افغانستان را برای ما بفروش سند نوشته نکن، حالا نمیدانم چطور کنم و ده ملیون را هم پیش برایم آورده. در غیر آن من را از چوکی دور میکنند و حکمتیار حکومت را به زور میگیرد. من خیلی به آهستگی گفتم جناب استاد آیا در تمام عمر پشتون حاکم این سرزمین بود کدام روز این نوع غلامی را هم از آنها شنیده اید خنده کرد گفت شاه شجاع، گفتم همان شاه شجاع هم وطن را نفروخته انگلیس به زور یک قسمت را جدا کرده، حتی همین نجیب که ما کمونست خطاب میکنیم پشتون است مطمئن هستم سر خود را فدا خواهد کرد ولی این کار را نه. همین بود که مرا گفت در جلسه اشتراک کن همرایم دو شب بعد احمدشاه مسعود زنگ زد که جنرال حمید گل میآید. دیدم جنرال حمید گل و مسعود دست بدست هم داده در دهلیز هوتل کانتیننتال داخل شدند. استاد به اردو همراهاش بغل کشی کرد، بلآخره نشستیم در اتاق استاد به طرف مسعود نگاه کرد و به خنده گفت شما چه نظر دارید، مسعود گفت اگر من به جای تو میبودم حتی سند هم میدادم و هفتاد ملیون دالر را میگرفتم چون ما و شما صد بزنیم نه افغان هستیم نه صاحب این مملکت هستیم بگذار پشتون ها میدانند وطنشان خنده هم کرد آقای مسعود گفت چانس را از دست ندهی مسعود طرف من خنده کرد و گفت حاجی جان راست میگویم یا غلط. من هم به خنده به مسعود گفتم از تو کرده عمر من کلان است جواب شما را داده میتوانم ولی از استاد را نه چون او از من کرده بزرگ است، مسعود را گفتم یادت است که در پاکستان دو ملیون دالر به جمعیت کمک شد از طرف کافرها و من برایت گفتم برایم ده هزار دالر بده که مریض هستم تداوی میکنم گفتی از معاش خود میدهم، من گفتم کدام معاش. استاد خنده کرد گفت معاش مسعود از مه هم کرده بلند است ماهانه دوصد هزار دالر از سی آی ای میگیرد و هزار سوراخ دگر را پیدا کرده معاش میگیره. مسعود گفت خوب تهمت کنین. جنرال حمید گل دهنش باز بود که به بین خود چه میگویید. استاد ربانی به اردو برایش گفت که همرای [همراه] مسعود شوخی کردم که معاش دارد. جنرال حمید گل به اردو گفت، مسعود ارزش معاش را واقعا دارد او پل های قوی و زیربنای که افغانستان داشت همین مسعود نمیبود کسی دگر نمیتوانست از بین ببرد. حرف کوتاه بلآخره استاد ربانی و مسعود هر دو موافقه کردند که ما آماده هستیم ولی شرط این که ربانی ریس [رئیس] جمهور و من وزیر دفاع باقی میمانیم. از همان جا از استاد شش هزار و سه صد دالر قرض کردم و دو باره همراه با فامیل به سعودی آمدم تا امروز خواب آرام هم ندارم، پیش خود میگویم که چطور ملت بیچاره را که خودم هم مجاهد بودم بازی دادیم، من در جبهات پکتیکا، خوست، و پکتیا هم بودم در جنوب مردم به واقعیت جهاد کردند ولی در شمال ما گاهی با روس پروتوکول کردیم گاهی با پاکستان، گاهی با فرانسه، ایران، و غیره ممالک.
از صفحه غلام محمد