سمنک؛ حلوای بهار، آیین زنانه و نذرِ برکت در فرهنگ افغانستان
اینبار میخواهم یادی بکنم از یکی از کهنترین آیینهای زنده در فرهنگ ما که ریشه در گذشته خیلی دور دارد؛ آیینی که تقریباً همهٔ ما دستکم یکبار شاهدش بودهایم: میله یا مراسم سمنک. شبی که خانمها گرد یک دیگ بزرگ جمع میشوند، تا سپیدهدم بیدار میمانند، چمچه میزنند، سرود میخوانند، میخندند و گاه در سکوت، نیت و آرزویشان را با بخار دیگ سمنک روانه میکنند. بر پایهٔ پژوهشی که من انجام دادهام، با رجوع به منابع مکتوب، روایتهای شفاهی، چشمدیدگاه و مقایسهٔ روایتهای محلی در مناطق مختلف افغانستان، کوشیدهام از سطح ظاهر این مراسم فراتر بروم و به ریشهها و کارکردهای فرهنگی و معنوی آن بپردازم.
یافتههای این بررسی نشان میدهد که میله سمنک آیینی است آمیخته با باورهای دینی، اسطورههای کهن، نشانههای باروری و امید به برکت، و جلوهای از همبستگی اجتماعی زنان. از افسانههای منسوب به بیبی فاطمه و امام حسن و امام حسین گرفته تا نسبتدادن این آیین به دوران باستان و جشنهای آغاز بهار، همگی بیانگر آناند که سمنک در گذر زمان دچار دگرگونی شده، اما هرگز از حافظهٔ فرهنگی مردم حذف نشده است.
سمنک ـ که در فرهنگهای لغت به نام «سمنو» ثبت شده ـ یکی از کهنترین خوراکها و آیینهای نوروزی در جغرافیای فرهنگی افغانستان است؛ حلوایی تر که از شیرهٔ گندم سبز شده تهیه میشود و از گذشتههای دور تا امروز، تنها یک غذا نبوده، بلکه نماد برکت، امید، شگون نیک و پیوند اجتماعی به شمار آمده است. در فرهنگ معین، سمنو چنین تعریف شده است: «چیزی مانند حلوا که از گندم سبز پزند و در خراسان متعارف است… و در عرف، سمنک گویند.»
واژهٔ سمنک در میان تاجیکان افغانستان رایج است، حال آنکه در دیگر مناطق و زبانها با نامها و تلفظهای گوناگونی شناخته میشود: در تاجیکستان «سوملک»، «سبمنک»، «سنبونک» یا «سیمن»؛ در برخی ولایتهای شمال افغانستان چون جوزجان و فاریاب «سِلمَک» یا «سَملی» (Samalay) و در ادبیات منظوم ازبکی، حتی با نام «سرمَلَک» (Sermalak). این تنوع نامها خود گواهی است بر گسترهٔ جغرافیایی و فرهنگی این آیین کهن.
در باور عامه، سمنک از جمله طعامهای متبرک است. پختن آن ثواب دانسته میشود و مردم انتظار دارند که با برگزاری این مراسم، سال نو با بارندگی خوب، حاصلخیزی زمین و خوشبختی همراه گردد. از همین رو، سمنک جایگاهی ویژه بر دسترخوان هفتسین نوروزی دارد؛ در کنار سیب، سیر، سنجد، سرکه و سماق. خانوادهها سمنک پختهشده را نهتنها میخورند، بلکه به عنوان تبرک به دوستان، همسایهها و اقارب نیز میفرستند.
دربارهٔ پیدایش سمنک، روایتهای دینی و تاریخی متعددی در میان مردم رواج دارد. یکی از روایتهای مشهور، آن را به حضرت بیبی فاطمه نسبت میدهد؛ آنگاه که برای رفع گرسنگی فرزندانش، سبزه و چند دانه سنگ را در دیگی انداخت و به قدرت خداوند، حلوایی متبرک پدید آمد که پیامبر اسلام (ص) آن را «سرمَلَک» نام نهاد. گفته میشود که این واژه در گذر زمان به «سمنک» تبدیل شده و از آن پس، این غذا به عنوان خوراکی مقدس و یادبود امام حسن و امام حسین در آغاز بهار پخته میشود.
در کنار این روایت مذهبی، برخی پژوهشگران افغانستان ریشهٔ مراسم پختن سمنک را به روزگار آریاییهای باختر و دوران یَما پادشاه و آریانا میرسانند؛ زمانی که مردم در نخستین روزهای بهار و آغاز کار و فعالیت در صحراها، این آیین را به پیشواز نوروز برگزار میکردند. تاریخنگارانی چون آ. نعمتی نیز سمنکپزی را از پدیدههای عصر جمشید دانستهاند. آنچه مسلم است، این مراسم پس از گسترش اسلام، دچار دگرگونی معنایی شده و از یک آیین صرفاً باستانی، به مراسمی مذهبی و متبرک بدل گشته است.
امروزه پختن سمنک یکی از سنتهای پرشکوه و پسندیدهٔ مردم افغانستان، بهویژه در روستاها و شهرهای شمال کشور است. این مراسم، کاملاً زنانه برگزار میشود و از مرحلهٔ آمادگی تا پخت نهایی، با نظم، باور و آیین خاصی همراه است. گندم پاک و پرمغز را میشویند، در لگن میریزند، آب میپاشند و زیر داکه میگذارند تا سبز شود. باور بر این است که هرچه گندم از باران بهاری بیشتر شاداب گردد، سمنک شیرینتر و خوشمزهتر خواهد شد.
پس از حدود یک هفته و هنگامی که ساقههای گندم به اندازهٔ لازم رسید، مرحلهٔ «سمنککوبی» آغاز میشود. زنان با طهارت، گرد دسترخوان مینشینند، شمع روشن میکنند و سبزهٔ گندم را قیچی میزنند. در این میان، فالگیری نیز جای خود را دارد؛ جفت یا طاق آمدن برگها نشانهٔ فال نیک یا بد تلقی میشود. سپس سبزهها کوبیده، شیرهٔ آن چندین بار گرفته و در دیگ بزرگ ریخته میشود.
شبهنگام، دیگ سمنک بر آتش گذاشته میشود. زنی ملا که او را «بیبی آتون» میخوانند، از تاریخچهٔ سمنک میگوید و برای امام حسن و امام حسین (ع)، صاحبخانه و حاضران دعا میکند.
با آغاز جوش سمنک، شبنشینی، رقص، دفنوازی، شوخی، لطیفهگویی و آوازخوانی شروع میشود؛ جشنی زنانه که تا سپیدهدم ادامه دارد. سرود معروف «سمنک در جوش ما کفچه زنیم» در تمام این ساعات، همچون نخ تسبیح، مراسم را به هم پیوند میدهد.
بامدادان، پس از دمدادن سمنک، زنان نشانههایی چون قطرات شفاف روی دیگ را «دانههای تسبیح بیبی فاطمه» میدانند و آثار سفتشدهٔ حلوا را جای انگشتان بیبیها تعبیر میکنند. تقسیم سمنک آغاز میشود؛ به همسایهها، اقارب و مهمانان. کاسهها هرگز خالی برنمیگردد؛ در آنها پول، نمک، شیرینی، پخته یا میوهٔ خشک میگذارند؛ رسمی که خود نشانهٔ نیت نیک و شگون خوب است.
منابع:
۱ عابدوف، داداجان. آداب، آیینها و باورهای مردم افغانستان، ترجمهٔ دکتر بهرام امیر احمدیان، کابل، ۱۳۹۳، ص ۸۶.
۲. بویس، مری. نوروز و آیینهای آن در ایران و سرزمینهای همجوار. ترجمهٔ فارسی، تهران: نشر توس.
۳. فرهنگ لغت معین
۴. فرهنگ لغت دهخدا
۵. ویکیپیدیا
۶. روایتهای شفاهی و مشاهدات میدانی از مراسم سمنکپزی در ولایتهای شمال افغانستان (بلخ، سمنگان، جوزجان و کابل).