فتح کابل توسط سپاه اسلام؛
قرن هفتم میلادی
اگر امروز از شهدای صالحین بگذرید، کنار شاه دو شمشیره بایستید، یا نام زیارتگاههایی چون شاه دوشمشیره، پنجهشاه، خضر و دامنههای شیر دروازه را بشنوید، شاید کمتر کسی بداند که این نامها فقط نشانیِ محل نیستند، بلکه هر کدام یادگار یک واقعه، یک خون، یک مقاومت و یک تغییر بزرگاند. در این نوشته که بربنیاد نوشته زندهیاد احمدعلی کهزاد است، باهم به روزگاری میرویم که این محلههای امروزی هنوز میدان نبرد، محل عبادت، یا خط دفاعی کابل بودند.
(روایتی بر بنیاد نوشته احمدعلی کهزاد)
نخستین تماس سپاه عرب با سرزمین افغانستان امروزی، به اواسط قرن هفتم میلادی برمیگردد؛ دقیقتر به سال ۶۴۵ میلادی (۲۳ هجری قمری). این تماس در آغاز محدود بود، اما چند سال بعد، در حدود سالهای ۳۲ و ۳۳ هجری، حرکتهای نظامی از چند مسیر همزمان آغاز شد:
از نیشاپور به هرات و بلخ به سوی تخارستان،
از زرنج، بست و رخد (قندهار) به سوی زابل و کابل،
و از قندابیل و بیضا به سمت ملتان.
در این میان، عبدالرحمن بن سمره بن حبیب قریشی از جبههٔ مرکزی، پس از تصرف زرنج، بست و رخد، از راه غزنی به سوی کابل حرکت کرد.
کابلشاهان و دیوارهای کوهستانی
در آن زمان، کابل زیر فرمان شاهانی بود که منابع عربی آنان را بهگونهٔ عام «رتبیل» یا کابلشاه خواندهاند. تعیین نام دقیق و هویت فردی آنان دشوار است، اما روشن است که این شاهان بر کابل و بالاحصار فرمان میراندند.
نخستین نبرد، بیرون از شهر کابل رخ داد. کابلشاه شکست خورد، اما به درون استحکامات طبیعی شهر عقبنشینی کرد؛ یعنی پشت دیوارهای عظیم کوههای شیر دروازه و آسمایی. این دیوارها، که بنایشان دستکم به روزگار شاهان کهن میرسید، برای مدتی خط دفاعی اصلی شهر بود.
در نهایت، بدون آنکه منابع بهروشنی توضیح دهند چگونه، نیروهای عرب از این خطوط دفاعی گذشتند و کابل سقوط کرد. در پی آن، قتلوقتال گستردهای در شهر رخ داد. عبدالرحمن بن سمره، پیش از بازگشت، حضرت تمیم بن قیس را همراه با گروهی از مبلغین اسلامی در کابل گذاشت.
کابلِ چنددینی و «شب علیالغفله»
در آن دوره، کابل شهری چنددینی بود. در قلعهٔ مستحکم شهر و در ربض آن، هندوها، شیوائیها و پیروان آیین بودایی در کنار هم زندگی میکردند. مبلغین اسلامی در نزدیکی معبد معروف کابل، در جنوبغرب بالاحصار و حوالی نقاطی که بعدها به نام خضر و پنجهشاه معروف شد، جای داده شدند.
اما این حضور پایدار نماند. در یکی از شبها که بعدها به نام «شب علیالغفله» شهرت یافت، هندوها و پیروان آیینهای کهن، بهگونهٔ ناگهانی بر مبلغین حمله کردند و آنان را کشتند. پس از این واقعه، بخشی از دامنهٔ کهنهٔ شهر به نام «شهدای صالحین» شناخته شد.
پس از این حادثه، کابلشاهان بار دیگر دست به کار شدند؛ رخنههای دیوارهای شیر دروازه و آسمایی را ترمیم کردند و استحکامات بالاحصار را تقویت نمودند.
سیاست جنگی کابلشاهان
از گزارشهای جنگها برمیآید که کابلشاهان، سیاست نظامی سنجیدهای داشتند. آنان منتظر نمیماندند تا دشمن به قلب کشور برسد، بلکه در پیشترین نقاط سرحدی با مهاجمان روبهرو میشدند و از زمین، کوه، دره و تنگیها به نفع خود استفاده میکردند.
نمونهٔ روشن آن، رویداد سال ۷۹ هجری در زمان خلافت عبدالملک مروان است؛ زمانی که عبیدالله (یا عبدالله) بن ابیبکره به فرمان حجاج به سوی کابل لشکر کشید، اما سپاهش در تنگیهای ۱۸ فرسخی غرب کابل چنان گرفتار شد که ناچار گردید با پرداخت ۷۰۰ هزار درهم راه عقبنشینی بخرد.
این شکست، خلافت اموی را واداشت تا سپاهی بزرگ و آراسته فراهم کند؛ سپاهی که به دلیل زیبایی تجهیزاتش، «جیشالطواویس» (قشون طاووسان) نام گرفت. به روایت تاریخ سیستان، از میان ۱۲۰ هزار نفر، ۴۰ هزار جنگجوی مجهز انتخاب شدند و به فرماندهی عبدالرحمن بن محمد الاشعث کندی و با سرداری عمر بن عطا (یا عطارد بن عمیر تمیمی) به سوی کابل روانه شدند.
نبردهای خونین و شاه دو شمشیره
جنگهای سختی میان سپاه کابلشاهان و قشون طاووسان درگرفت. بخشی از مناطق غربی به دست عربها افتاد، اما آنان نتوانستند پیشروی خود را تا کابل ادامه دهند و در حوالی غزنی متوقف شدند.
در سال ۸۰ هجری، لیث بن قیس بن عباس با بخشی از سپاه پیشاپیش به سوی کابل رفت. نبردهای سنگین در بیرون شهر و سپس در امتداد رود کابل آغاز شد. روایتها میگویند لیث بن قیس، با دو شمشیر در دست، وارد شهر شد، اما زخمی گردید و به شهادت رسید. جسد او در کنار رود کابل به خاک سپرده شد و مزارش به نام شاه دو شمشیره شناخته شد.
در همین دوره، معابد هندو و شیوائی کنار رودخانه ویران شد و نخستین مسجد اسلامی کابل در جوار
زیارت شاه دو شمشیره بنا گردید.
دو قرن مقاومت تا صفاریان
با وجود این درگیریها، کابلشاهان بارها بازگشتند، دیوارها را
مرمت کردند و مقاومت را ادامه دادند. از حدود ۲۳ هجری تا ۲۵۳ هجری، یعنی نزدیک به دو قرن کامل، کابل و بالاحصار صحنهٔ کشاکش مداوم بود؛ شهر بارها فتح شد، باز از دست رفت، مردم گاه مسلمان شدند و گاه به آیین پیشین بازگشتند.
این وضعیت تا ظهور یعقوب لیث صفاری ادامه یافت. در زمان لشکرکشی او، کابل زیر فرمان یکی از شاهان محلی بود که منابع عربی باز هم او را رتبیل خواندهاند؛ اما به گفتهٔ کهزاد، نام او «سامنته دیوا» از سلسلهٔ دوم رایان یا برهمنشاهان بود.
در روایتی که محمد عوفی نقل کرده، یعقوب لیث با سه هزار شمشیرزن، در دیداری که قرار بود صلحآمیز باشد، ناگهان به کابلشاه حمله کرد و او را کشت. این واقعه، سرنوشت کابل را یکسره تغییر داد.
پس از آن، رایان کابل به سوی لوگر و گردیز عقب نشستند و مرکز خود را به ویهند در کنار اتک منتقل کردند. معبد بزرگ کابل ویران شد، بتهای زرین و سیمین به بغداد فرستاده شد و ادارهٔ شهر به دست مسلمانان افتاد.
منبع:
کهزاد، احمدعلی. بالاحصار کابل و پیشامدهای تاریخی آن، جلد اول، انتشارات راه پرچم، ص ۱۴