اسناد سخن میگویند:
جالب است بدانید که تا 80 سال پیش تمام اسناد و مدارک دولتى و مطبوعاتی افغانستان، از جمله شناسنامه(تذکره) به زبان فارسى بوده است؛ حتى نام «زبان فارسى» نیز به «لسان دری» تغییر پیدا نکرده بود. شناسانه(تذکره) خود شاه امان الله خان پشتونتباربه زبان فارسی نوشته شده است و کتاب مضمون دری مکتب دولت امان الله (امانیه)، نیز چنانکه در عکس میبینید، تحت نام « کتاب فارسى» چاپ و نشر میشده است. جالبتر این که پدر مطبوعات افغانستان و مؤسس اولین روزنامه فارسى در کابل، محمود طرزی از پشتونهای محمدزایی بود.
بهترین کتاب زبان و ادبیات فارسى دری نیز نوشته استاد عبدالحی حبیبى از پشتونهای قندهار است. از احمدشاه بابا ابدالی (پایه گذار سلسله حکومت محمدزایی) اشعار فارسى به جای مانده است و حتّى وصیتنامه خانوادگی او به زبان فارسى دری نوشته شده است و ... همه دبیران و مورّخانِ دربار، فارسىنویس بودند؛ به عبارت دیگر زبان نوشتاری همه پشتونها، فارسى بوده است.
پس تعلّق زبان فارسى دری به پشتونها، کمتر از دیگران نبوده است؛ امّا حالا چرا بعضى ها با این زبان، این همه ضدیّت دارند؟ و چرا برای نابودی این میراث کهن و مشترک، کمر بستهاند؟
بازهم جالب است بدانید که تاریخ ساخت دانشگاه کابل (1311شمسى) به نام «دانشگاه کابل» چندسال زودتر از ساخت دانشگاه تهران (1313شمسى) است. دانشجویان از ایران برای تحصیل به کابل میرفتند. یکی از اولین و بزرگترین استاد دانشگاه تهران، به نام «سعید نفیسى» فارغ التحصیل دانشگاه کابل است. همین سعید نفسى بود که به شاه ایران پیشنهاد داد تا نام رسمی کشورش را «ایران» بگذارد (پیش از آن، نام ایران، در داستانهای افسانهای باستان، نام افغانستان امروز و برخی مناطق دیگر بود، حتىٰ لقب شاهنشاه ایران، از القاب سلطان محمود غزنوی بود). سالها کتاب «تاریخ افغانستان پس از اسلام» نوشته عبدالحی حبیبى قندهاری در دانشگاه تهران، در رشته زبان و ادبیات فارسى دوره دکترا تدریس میشد.
حال در این مدّت هشتاد سال - که البته نزدیک به چهل سال آن در انقلاب و هرج و مرج گذشت - چرا ورق برگشت و بر سر این «زبان بیزبان» چه آمد و این همه ضدیت از کجا شروع شد؟
اینکه چطور کلمه «دانشگاه» به «پوهنتون» تغییر یافت؟
و چگونه در ادارات دولتی «زبان نوشتار فارسى» به «زبان و الفبای پشتو» تغییر کرد؟
و چرا «فارسى» یکباره به «دری» تغییر نام یافت؟
و چرا بحث زبان در افغانستان به شدّت سیاسى و قومی شد؟
مهمتر از همه اینکه چرا ما، هم نام فارسى را از دست دادیم و هم نام باستانی وطن مان را؟
این زبان شیرین و قند فارسى که روزگاری پهلوانانی چون فردوسى، مولانا، سنایی، پیرهرات و جامی با آن موی معنا میشکافتند و با کلمات آن میرقصیدند و واژگان دری، دُرِّ گرانبها نام گرفته بود و بسیاری با گلواژههای دُرِ دری تصویرسازی و هنرنمایی میکردند؛ ولی امروز در اثر بیمهری، صدهاغلط وغلوط در گنجینه لغات و ادبیات آن راه یافته و سواد فارسیخوانی و فارسىنویسى آنچنان ضعیف و بیرمق گشته که بسیاری حتّى در نوشتن نام خود مشکل دارند.
اینها هرکدام معمّایی است که بیشتر جوانان و دانشجویان امروز، راز و رمز آن را نمیدانند.
استادانی هم که میدانند، ترجیح میدهند، چیزی نگویند و وارد این گود خطرناک نشوند و اگر هم وارد شوند، صدها سنگ تهمت و ملامت بر سرش باریدن میگیرد.
نويسنده:هادی امیرزاده