کوچهٔ علی رضاخان
بازخوانی یک روایت شهری در تاریخ کابل:
کوچه یا گذر علیرضاخان از جمله محلات کهن کابل است که نام آن در حافظهٔ شهری و روایتهای محلی کابل جایگاه مشخصی دارد. با این حال، بررسی هویت تاریخی این گذر مستلزم تفکیک میان دادههای مستند مکتوب و روایتهایی است که بیشتر در منابع محلی، شفاهی و نوشتههای خاطرهمحور انعکاس یافتهاند.
بر پایهٔ همین روایتهای محلی، علیرضاخان شخصیتی معرفی میشود که بهعنوان مستوفی در دورهٔ احمدشاه ابدالی در قندهار ایفای وظیفه میکرده است. با انتقال پایتخت از قندهار به کابل در زمان تیمورشاه درانی، گفته میشود که او نیز همراه دستگاه اداری به کابل آمده و در بخشی از شهر که هنوز ساختوساز گستردهای نداشته، مستقر شده است.
باید تأکید کرد که در منابع کلاسیک تاریخ افغانستان، از جمله آثار احمدعلی کهزاد و میر غلاممحمد غبار، اشارهٔ مستقلی به شخصیت علیرضاخان مستوفی دیده نمیشود؛ از اینرو، این اطلاعات را باید در چارچوب روایتهای محلی و غیررسمی ارزیابی کرد.
همچنین در همین روایتها آمده است که زمینی برای اقامت و استقرار علیرضاخان و همراهانش در اختیار او قرار داده شد و بهتدریج تعمیراتی برای سکونت خانواده، کارگزاران و عمله ساخته شد؛ مجموعهای که بعدها به نام «گذر» یا «محلهٔ علیرضاخان» شناخته شد. جزئیات مربوط به واگذاری رسمی زمین، نحوهٔ مالکیت و تاریخ دقیق اعمار این بناها تاکنون در منابع مکتوب معتبر بهگونهٔ صریح تأیید نشده و نیازمند بررسی بیشتر اسناد شهری و دیوانی دورهٔ درانی است.
از دیدگاه جغرافیای شهری، گذر علیرضاخان در بافت کابل کهن موقعیتی پیوندی داشت و میان چند گذر مهم، از جمله شوربازار، چارچته، باغ علیمردان، سراجی و صندوقسازی قرار میگرفت. این موقعیت باعث شده بود که محله نقش ارتباطی و اقتصادی مهمی در زندگی روزمرهٔ شهر ایفا کند. همانند دیگر گذرهای کابل قدیم، در این محل نیز دکانهای بقالی، نانوایی، سلمانی، حلبیسازی، سیمساری و خوراکفروشی فعال بودند و برخی فرآوردهها، مانند شیریخ و حلیم، شهرت محلی داشتند.
تحولات شهری سدهٔ بیستم، بهویژه احداث سرکهای جدید، ساختار سنتی این محله را دگرگون کرد. ایجاد سرک میوند و سرک نادر پشتون که در چارچوب برنامههای نوسازی شهری کابل در دهههای نخست تا میانی قرن بیستم (تقریباً میان دهههای ۱۹۳۰ تا ۱۹۵۰ میلادی) انجام شد، موجب تخریب بخشهای وسیعی از گذر علیرضاخان و محلات پیرامونی آن گردید. هرچند اصل این دگرگونی در منابع شهری و خاطرات محلی تأیید میشود، اما تاریخ دقیق هر مرحله از تخریب و بازسازی نیازمند تطبیق با اسناد بلدیه و برنامههای رسمی شهرسازی آن دوره است.
در مجاورت گذر علیرضاخان، گذر گلابکوچه نیز قرار داشت که بهویژه در نیمهٔ نخست قرن بیستم بهعنوان یکی از فضاهای عمومی شنیدن اخبار و موسیقی از طریق رادیو شناخته میشد. این میدان کوچک، نمونهای از تلاقی زندگی سنتی محلهای با مظاهر مدرنیته در کابل آن زمان به شمار میرفت. تولد قاری عبدالله، ملکالشعرای افغانستان، در این محدوده نیز به اهمیت فرهنگی آن افزوده است؛ شخصیتی که نقش او در آموزش و گسترش ادبیات دری در منابع معتبر ثبت شده است.
در مجموع، کوچهٔ علیرضاخان را میتوان نه صرفاً بهعنوان یک واقعیت کاملاً مستند، بلکه بهمثابهٔ بخشی از حافظهٔ تاریخی و شهری کابل مطالعه کرد؛ حافظهای که در آن عناصر مستند تاریخی، روایتهای محلی و تجربههای زیستهٔ ساکنان در هم تنیدهاند. بازخوانی انتقادی این محله نشان میدهد که چگونه تاریخ شهری کابل نیازمند همزمانی استفاده از منابع مکتوب، اسناد شهری و روایتهای محلی است تا تصویری دقیقتر و متوازنتر از گذشتهٔ شهر به دست آید.
منبع:
اطلاعات این مقاله از نوشتهٔ محترم احسان واصل، منتشرشده در ویبسایت حقیقت، برگرفته شده است.