Home خانه

افغان نيستم ګپهاي بيچارګي،درمانده ګي،بيکاري وبي ېروګرامي

افغان نيستم ګپهاي بيچارګي،درمانده ګي،بيکاري وبي ېروګرامي

595122893 25193949316894559 1489021192444562443 nمنافع ملی، اولویت‌های حیاتی و ضرورت آرامش برای بحث‌های هویتی در افغانستان

در سال‌ها وروز هاي اخیر، فضاي سیاسی و اجتماعی افغانان خارج از کشور بيشتر از هر زمان ديگر دچار چندپارچګي، مناقشه‌های هویتی، مشاجرات لفظی و جدال‌های تند در شبکه‌های اجتماعی شده است. یکی از بحث‌های داغ اخیر، موضوع «من افغان نیستم» است؛ بحثی که از نگاه روان‌شناسی اجتماعی ریشه در احساسات جمعی، تاریخ منازعه و بحران اعتماد دارد، اما از نگاه سیاست و منافع ملی، دقیقاً در زمانی مطرح می‌شود که افغانستان به شکل عاجل با چالش‌های بسیار مهم‌تر روبه‌رو است؛ چالش‌هایی که سرنوشت کشور، ثبات منطقه و آینده‌ی نسل‌های بعدی را تعیین می‌کنند.

خاصاتا افغانان خارج از کشورکه به حمايت کمک هاي اجتماعي دولت هاي ميز بان زندګي ميکنند مطلبد که افغانيت ووطن خوش افغانستان را به بازيهاي شخصي خود نګيرد

برای فهم درست این وضعیت، لازم است نخست مفهوم منافع ملی را تعریف کنیم و سپس استدلال کنیم چرا افغانستان امروز باید اولویت‌های اساسی‌تر خود را حل کند وتجديد بحث‌های هویتی و نام‌گذاری را به زمانی آرام، با ثبات و دارای چارچوب قانونی واگذار نماید.

۱. تعریف منافع ملی از نگاه سیاسی و اکادمیک

در علوم سیاسی، «منافع ملی» (National Interest) بنیادی‌ترین مفهوم برای مدیریت دولت‌هاست. پژوهشگران و نظریه‌پردازان، از جمله «هانس مورگنتاو»، «ریمون آرون» و «جوزف نای»، منافع ملی را چنین تعریف می‌کنند:

۱.۱. منافع ملی عبارت است از:

۱. حفظ تمامیت ارضی و امنیت کشور؛

۲. حفظ وحدت اجتماعی و جلوگیری از فروپاشی داخلی؛

۳. تقویت اقتدار دولت و توانایی اداره؛

۴. رشد اقتصادی، رفاه مردم و دسترسی به خدمات؛

۵. ثبات سیاسی، وجود قانون اسا سي و یک نظام قابل پیش‌بینی؛

۶. حفظ هویت مشترک و همزیستی اقوام؛

۷. روابط خارجی متعادل که کشور را منزوی نسازد.

به بیان ساده‌تر:

منافع ملی آن چیزهایی است که بدون آن‌ها نه دولت می‌ماند، نه ملت، نه خاک ،نه آینده. و نه بيچاره ګاني که افغان نيستند

منافع ملی و ضرورت حفظ افغانستان؛

چرا تجزیه تهدید مشترک همهٔ اقوام است؟

در حالی‌که افغانستان با بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کند، بحث‌های هویتی و جدال‌های احساسی دربين افغانان خارج در شبکه‌های اجتماعی افزایش یافته است. اما در برابر منافع بزرگ ملی، هیچ موضوعی به اندازهٔ حفظ کشور، تمامیت ارضی و وحدت اقوام اهمیت ندارد. افغانستان به همین نام و همین سرزمین، خانهٔ مشترک میلیون‌ها انسان از اقوام گوناگون است؛ هر آسیبی به این خانه، سرنوشت همهٔ ساکنان آن را یک‌جا تهدید می‌کند

۱. چرا حفظ نام و تمامیت افغانستان، اولویت نخست منافع ملی است؟

الف) تجزیه افغانستان زندگی همه اقوام را به خطر می‌اندازد

تجربهٔ ده‌ها کشور در جهان نشان داده است که تجزیه، هیچ‌گاه به صلح و آرامش نمی‌انجامد؛ بلکه

جنگ‌های قومی،

رقابت برای منابع،

بی‌ثباتی دوامدار،

مهاجرت اجباری،

و فروپاشی اقتصادی

را به همراه دارد.

هیچ قوم افغانستان به‌تنهایی توان تأمین امنیت، اقتصاد، آموزش، روابط خارجی یا مدیریت جغرافیای پیچیدهٔ این کشور را ندارد.

افغانستان تنها زمانی باثبات است که یک‌پارچه باشد.

ب) همسایگان هرگز اجازهٔ تجزیهٔ آرام و توافقی را نمی‌دهند

کشورهای همسایه—ایران، پاکستان، چین، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان—در افغانستان قومیت‌های پیوندی دارند.

این واقعیت به معنای آن است که در صورت کوچک‌ترین حرکت به سمت تجزیه:

هر همسایه از قوم یا گروه نزدیک به خود حمایت خواهد کرد،

رقابت منطقه‌ای شدت می‌گیرد،

جنگ نیابتی آغاز می‌شود،

و افغانستان میدان برخورد منافع بیگانه خواهد شد.

این وضعیت نه تنها کشور را به جنگی بی‌پایان می‌کشاند، بلکه هیچ قوم، قبیله یا منطقه‌ای در امان نخواهد بود.

ج) قدرت‌های بزرگ نیز به این نتیجه رسیده‌اند که تجزیهٔ افغانستان تهدید منطقه است

کشورهای غربی، روسیه، چین و سازمان‌های بین‌المللی بارها اعلام کرده‌اند که فروپاشی افغانستان:

تروریسم را گسترش می‌دهد،

اقتصاد منطقه را متلاشی می‌کند،

موج مهاجرت را افزایش می‌دهد،

کشت و قاچاق مواد مخدر افزايش مي يابد

و بی‌ثباتی آسیای میانه و جنوب آسیا را تشدید می‌سازد.

بنابراین، نه قدرت‌های منطقه‌ای و نه قدرت‌های جهانی تجزیهٔ افغانستان را به نفع خود نمی‌بینند.

د) ثبات اقتصادی تنها در چارچوب یک کشور متحد ممکن است

افغانستان بازار بزرگ، منابع طبیعی وسیع، مسیرهای ترانزیتی و ظرفیت‌های انرژی دارد.

تجزیه این ظرفیت‌ها را میان چند واحد کوچک و ضعیف تقسیم می‌کند، که هیچ‌کدام توان سرمایه‌گذاری، مدیریت و توسعه را نخواهند داشت.

۲. چرا بحث هویتی امروز باید متوقف شود؟

در شرایطی که:

قانون اساسی وجود ندارد،

ساختار حکومت‌داری مبهم است،

فقر و بیکاری گسترده است،

مهاجرت نخبگان افزایش یافته،

مکاتب و دانشگاه‌ها محدودند،

و اعتماد اجتماعی به پایین‌ترین حد رسیده است،

پرداختن به مباحثی مانند « افغا ن نیستم» نه‌تنها بی‌فایده، بلکه مضر است.

این مباحث باید در فضایی آرام، قانونی و با ضمانت سیاسی مطرح شوند؛ نه در زمان بحران و جنگ روانی.

۳. استدلال علمی: چرا نام کشور باید حفظ شود؟

۱. نام کشور بخشی از منافع و ثبات ملی است

تا زمانی که ساختار سیاسی و قانونی تثبیت نشده، تغییر نام یا هویت ملی تنها بی‌ثباتی را عمیق‌تر می‌سازد.

۲. بحث نام بدون چارچوب، گفت‌وگوی سالم را ناممکن می‌سازد

هویت ملی یک توافق اجتماعی است، نه یک تصمیم شتاب‌زده.

۳. در سیاست اصل این است:

اول بقا و ثبات، بعد هویت و اصلاحات

کشوری که در خطر انزوا است، نخست باید ستون‌های بقا—امنیت، اقتصاد، قانون و اعتماد—را بازسازی کند.

آنگاه می‌تواند به‌صورت علمی و محترمانه دربارهٔ نام، هویت و ساختار حکومت آینده گفت‌وگو کند.

۴. راه درست چیست؟

۱. حفظ افغانستان به همین نام، به‌عنوان خانهٔ مشترک تمام اقوام

این قدم اول و اساسی منافع ملی است.

۲. ایجاد فضای گفت‌وگوی ملی و احترام متقابل

هیچ راه‌حل تک‌قومی یا تک‌گروهی پاسخ‌گو نیست.

۳. تمرکز بر ساختار سیاسی بر اساس قانون اساسی جدید

هویت پایدار بدون ساختار قانوني ایجاد نمی‌شود.

۴. تقویت اقتصاد، آموزش و وحدت اجتماعی

ملت‌های قوی هویت قوی دارند.

افغانستان امروز نیازمند خرد سیاسی، آرامش اجتماعی و تمرکز کامل بر منافع ملی است.

مهم‌ترین اصل منافع ملی در این مرحله، حفظ کشور، جلوگیری از تجزیه و تقویت وحدت اقوام است.

هرگونه بحثی که به سمت فروپاشی یا چندپارچگی برود،

امنیت همه اقوام،

اقتصاد همه مناطق،

آیندهٔ نسل‌ها

و حتی ثبات منطقه را تهدید می‌کند.

تا زمانی که ستون‌های دولت—امنیت، قانون، اقتصاد و اعتماد—بازسازی نشده‌اند،

بحث‌های هویتی باید به آیندهٔ آرام و با ثبات سپرده شود.

راه درست این است:

افغانستان متحد، با نام واحد، با دولت قانوني و با گفت‌وگوی عقلانی میان همهٔ اقوام.

۲. افغانستان امروز در کدام مرحله قرار دارد؟

افغانستان اکنون در وضعیتی قرار گرفته که بسیاری از عناصر منافع ملی وجود ندارد ، اما حاکميت واحد ،امنيت

سراسري،دين واحد ، زبانها ي رسمي ،ودفع خطر تجزيه وجود دارد :

۲.۱. نبود نظام بر اساس قانون اساسی تصويب شده وانتخابات آزا

چارچوب ثابت و توافق‌شده‌ای برای حکومت‌داری وجود ندارد.

۲.۲. مهاجرت گسترده و فرار نسل جوان

نیروی انسانی متخصص از کشور در حال تخلیه است.

۲.۳. بحران اقتصادی و بیکاری شدید

اکثریت مردم در مرز فقر دست‌وپا می‌زنند.

۲.۴. کمبود خدمات؛ از آموزش تا صحت

مکاتب دخترانه بسته، دانشگاه‌ها محدود، نظام صحی ضعیف.

۲.۵. انزوای بین‌المللی و عقب‌ماندن از جهان

افغانستان در بسیاری از تعاملات جهانی حضور ندارد.

۲.۶. اعتماد اجتماعی کاملاً شکسته

سياست مداران قومي ، گروه‌ها مذهبي ،سياسي و جریان‌ها به‌جای همکاری، هر یک در لاک خود فرو رفته‌اند.

در چنین وضعیتی، پرداختن به جدال‌های احساسی حول محور «افغان ـ غیر افغان»، دقیقاً مانند این است که خانه آتش گرفته باشد و باشندگان آن به‌جای خاموش‌کردن آتش، دربارهٔ رنگ پرده‌ها بحث کنند.

۳. چرا بحث هویتی باید در فضای آرام و قانونی مطرح شود؟

۳.۱. هیچ ملتی در وسط بحران وجودی، نزاع هویتی را حل نمی‌کند

انگلستان، فرانسه، هند، چین، ترکیه و حتی کشورهای نوپای آسیای مرکزی مانند قزاقستان و ازبکستان—همه نام خود را در مرحله‌ای تثبیت کردند که:

دولت داشتند،

ثبات داشتند،

قانون داشتند،

جنگ داخلی نداشتند.

هویت ملی دستور نیست؛ توافق است.

توافق در فضای آرام ممکن می‌شود، نه در شرایط جنگ روانی و بی‌اعتمادی.

۳.۲. تجربهٔ همه کشورها نشان می‌دهد که هویت نتیجهٔ ساختار سیاسی کارآمد است

وقتی مردم عدالت، خدمات، امنیت و قانون را از یک دولت ببیند،

هویت ملی خودبه‌خود در پشتیبانی از آن دولت شکل می‌گیرد.

اما اگر مردم احساس بی‌عدالتی و تبعیض کنند، هر نامی—افغان،خراساني، تاجیکستانی، ازبکستانی—تبدیل به موضوع نزاع می‌شود.

۴. استدلال اکادمیک: حل اولویت‌ها، سپس بحث هویتی

۴.۱. اصل «سلسله‌مراتب نیازهای ملی»

دولت‌ها براي بقاي واسحکام خود چنین سلسله‌مراتبی دارند:

۱. امنیت و بقا

۲. ثبات سیاسی

۳. قانون

۴. اقتصاد

5. خدمات اجتماعی

۶. آزادی‌ها و حقوق

۷. هویت مشترک و طراحی نظام آینده

در حال حاضر، افغانستان پلهٔ اول، دوم و سوم را هم تکمیل نکرده است.

بنابراین پرداختن به هویت، کاری است در مرحلهٔ ششم یا هفتم، نه امروز.

۴.۲. استدلال سیاسی

بدون امنیت، اقتصاد و نظم سیاسی،

هیچ گفت‌وگویی در مورد نام کشور، شکل حکومت یا نوع هویت به نتیجه نمی‌رسد.

این گفت‌وگوها تنها شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند.

۴.۳. استدلال تاریخی

تاریخ افغانستان نشان داده است که:

— هر زمان بحث‌های قومی و نام‌گذاری شدت گرفته،

— کشور وارد دور تازه‌ای از تنش و بی‌ثباتی شده است.

در مقابل، هر زمان همکاری جمعی افزایش یافته—مثلاً در دورهٔ بازسازی پس از ۲۰۰۱—

پیشرفت، اعتماد و امید افزایش یافته است.

۵. راه‌حل: افغانستان از کجا باید آغاز کند؟

۵.۱. اولویتی که هیچ ملت خردمند آن را نادیده نمی‌گیرد

۱. ایجاد فضای گفت‌وگو و تفاهم ملی، نه جدال و دشنام.

۲. ساختن یک ساختار سیاسی قانوني با توافق جمعی.

۳. ایجاد قانون اساسی جدید که حقوق همه اتباع را تضمین کند.

4. اقتصاد، اشتغال و جلوگیری از فرار نخبگان.

5. آموزش، صحت و خدمات عامه.

وقتی این بخش‌ها تأمین شد، آنگاه:

بحث دربارهٔ نام، هویت، نحوهٔ حکومت‌داری و مفاهیم ملی، به‌صورت عالمانه و آرام مطرح خواهد شد.

تجربه جنګهاي تنظيمي نشان داد که جنګ براي حاکميت تنظيمي با شعار قومي صورت ګرفت نتوانست منافع ملي افغانستان را تامين نمايد افغانستان ميرفت که تجزيه شود حاکميت کنوني طالبان در تا سرای کشور مسلط است از تجزيه وتغير نام جلو.ګيري شده امنيت را تامين کرده است

۶. نتیجه‌گیری

افغانستان در مرحله‌ای بسیار حساس قرار دارد؛ مرحله‌ای که نیازمند عقلانیت سیاسی، گفت‌وگوی ملی، همکاری اجتماعی و تمرکز بر منافع ملی است. بحث‌های هویتی و جدال‌های احساسی، در این وضعیت نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه روند بازسازی، وحدت اجتماعی و شکل‌گیری دولت آینده را تضعیف می‌کند.

راه نجات افغانستان از تقویت منافع ملی می‌گذرد:

امنیت،

قانون،

اقتصاد،

همزیستی اقوام،

و یک ساختار قانوني و قابل اعتماد.

وقتی این ستون‌ها استوار شد،

بحث دربارهٔ هویت و نام کشور نه‌تنها طبیعی، بلکه ثمربخش خواهد بود—اما در فضایی آرام، عقلانی و دارای چارچوب قانونی.

يونس فکور