ستمی که نادرشاه برخاندان شاغاسی روا داشت کمتر از ستمی نبودکه برخاندان چرخی رفته بود
خاندان شاغاسی خیل، منسوب به لوی ناب شیردلخان بارکزایی پدر علیا حضرت سراج الخواتین وبرادرانش یکی از خانواده های قدرتمند وبا اعتبار دولت امیرشیرعلی خان وسلطنت امان الله خان بود که در راه استحکام ان دولت ها از هیچگونه جان فشانی وفداکاری دریغ نورزیده اند. این خانواده که علیاحضرت مادر امان الله خان بدان تعلق دارد، ارکان عمده دولت امیر شیرعلی خان و رژیم امانی را تشکیل میدادند. اما با سقوط دولت امانی و برون رفتن علیاحضرت از کشور، ستاره اقبال این خاندان نیز افول نمود، ورجال و شخصیتهای کاردان این خاندان بخصوص در دوره نادرشاه وهاشم خان صدراعظم، به اقسام وانواع بهانه ها و اتهامات زندانی وشکنجه و مصادره واز مال ودارایی خودمحروم ساخته شدند.
دانشمندافغان داکترسیدعبدالله کاظم دریک تحقیق جالب خود میگوید :نادرشاه بعد از اعدام عناصر ضد استعمار وهمفکران شاه امان الله از قبیل : محمدولی خان دروازی ومهدی حان چنداولی و غلام نبی خان چرخی وبرادرانش ،وبزندان انداختن زنان وکودکان خانوادۀ چرخی «بدنبال نابودی یک خانواده بزرگ دیگروابسته به امان الله افتاد و این خانواده مشهور به "شاغاسی خیل" بود که همه از منسوبین قریب وخون شریک با علیاحضرت سراج الخواتین مادرشاه امان الله غازی بودند . این خانواده بزرگ در واقع صادقانه، با خلوص نیت و بدون کدام توقع خاص برای حمایت ازشاه امان الله در امور اداره ولایات افغانستان خدمت میکردند و اتکای قوی برای حفظ سلطنت شاه امان الله محسوب می شدند. اما نادرشاه با وجود خویشی چند جانبه با انها، از نفوذ گسترده این خانواده در داخل افغانستان هراس داشت و درعین زمان دلیلی د ر دست نداشت که آنها را مثل دیگران به یک بهانه موردمحاکمه قرار دهد، زیرا آنها درگذشته وحال جرمی را مرتکب نشده بودند. لذا محمدنادرشاه به مقصد دورساختن آنها از وطن راه دیگری درنظر گرفت ، آنهم با تبعید یا "نفی البلد" اکثریت مؤثر این خانواده به خارج. او ازحکومت هندبرتانوی تقاضا کرد تا آنها را با عایله و اطفال درآن سرزمین تحت نظارت قرار دهد. جریده انیس سال ۱۳۰۹(صفحه ۹ ـ ۱۱) متن ذیل را به حیث یک اعلامیه دولت به نشر سپرد:
«اشخاصی آتی که محکو م به نفی البلد شدند، باید فوری ازافغانستان اخراج و جایداد شان ضبط است : 1ـ عبدالحبیب خان؛ 2 ـ عبدالغفورخان؛ 3 ـ احمدشاه خان؛ 4 ـ زبیرخان؛ 5 ـ امیرمحمدخان؛ 6 ـ محمد یعقوب خان وزیردربارسابق؛ 7 ـ محمد سمیع خان قوماندان سابقه؛ 8 ـ محمدطاهرخان پیش خدمت؛ 9 ـ محمد عمرخان؛ 10 ـ محمدامین خان با برادران واعمامش؛ 11 ـ عبدالعزیز خان وزیر حربیه سابقه؛ 12 ـ عبدالحکیم خان حاکم اعالی سابق سمت جنوبی؛ 13 ـ سکندرخان فراش باشی سابقه با پسرانش نیک محمد و فیض محمد و صالح محمد؛ 14 ـ محمودخان یاورسابقه؛ 15 ـ محمد اسلم خان ولد جرنیل محمداکرم؛ 16 ـ حفیظ الله جنرال قنسل تاشکند؛ 17 ـ میرزا عبدالله پسرامیرمحمد کلاه دوز؛ 18 ـ میرزا محمدهاشم کور.» (به نقل ازکتاب"ازعیاری تا امارت"، نوشتۀ عبدالشکور حکم، ص۵۶۰ )
ازجمله اشخاص مندرج لست فوق که جمعا بیش از ۲۱ نفر بزرگان هرخانواده میرسید ، به استثنای اشخاص شامل (شماره های 6 ،7 ،8 ،10 ،16 ،17 و 18 )،دیگرهمۀ آنها متعلق به خانواده "شاغاسی خیل" مشتمل برخانواده های برادران و بنی اعمام علیاحضرت سراج الخواتین مادرشاه امان الله غازی بودند . آنها با همه آل و بیت به شمول زنان، اطفال و جوانان اعم از دختر و پسر که تعداد شان به بیش از ۷۰ نفر میرسید، قرار بود به امرمحمد نادرشاه " نفی البلد " یا به عبارت دیگر به هندبرتانوی تبعید شوند. برای اکمال مراحل تبعید و حصول موافقت انگلیسها، نخست آنها را ازکابل دورکردند و به شهرجلال آباد دریک قلعۀ کهنه که مثل زندان بود، بطورمؤقت مسکون ساختند. انگلیسها بنا بردلایلی از قبول این خانواده امتناع ورزیدند و حکومت برای هفت ماه، آنها را در گرمای طاقت فرسای تابستان درجلال آباد نظربند نگهداشت که دراثر گرما و فقدان وارسی لازم صحی، یک تعداد اطفال خوردسال و پیرزنان و مردان آنها درآنجا فوت کردند. حکومت ناگزیر شد، آنها را به کابل برگرداند وهریک را درمنازل شان نظربند نگهدارد ، درحالیکه بیشترین جایدادهای شان قبلاً ازطرف حکومت ضبط گردیده بود. » (داکترکاظم،نگاهی مختصر به سقوط وعروج خانواده سردار یحیی خان(بخش ۷۹)
باید علاوه نمودکه درمیان رجال نامداراین خاندان، پسران شاغاسی محمدشاه خان، چون یاور محمود خان وشاغاسی عبدالحبیب خان و احمدشاه خان رئیس وعبدالغفورخان و پسران شان و کاکاها ، ماماها، وپسران شان وغیره وابستگان آنها که از برخی درزیر نام برده میشود، پس از سقوط رژیم امانی بسیار شکنجه شدند، وبسیار رنج زندان کشیدند و زهر تهمت چشیدند.
شاغاسی جیلانی خان،یکی از نوادگان شاغاسی محمدشاه خان که مرد دانسته وکاردانی بود، دریک مصاحبه با مدیر جریده امیدچاپ امریکا، سرگذشت غم انگیز خاندان شاغاسی خیل را درعهدنادرشاه وهاشم خان صدراعظم شرح داده بودکه من از خواندنش سخت متاثر شدم.
بقول شاغاسی جیلانی خان،پس از اغتشاش سفاوی، عبدالحبیب خان يکی ازهمراهان اعليحضرت امان الله خان وسردار عنايت الله خان به هند وبعد تا ايتاليابود، و وقتی نادرخان قدرت را از بچه سقاو گرفت ،نامبرده از شاه امان الله و علياحضرت مادرشاه و ملکه ثريا اجازه خواست و به وطن بازگشت. به مجرد رسيدنش به کشور، نادرخان تمام خاندان شاغاسی را از قبيل وزير صاحب عبدالعزيزخان و برادرشان عبدالحکيم خان و سکندرخان با پسران شان نيک محمدخان فرقه مشر و صالح جان و غندمشر فيض محمدخان و ديگر برادران سکندرخان از قبيل نايب محمد عمرخان و محمدعلم خان ، سلطان عليخان و برادرشان نورعلی خان ، ياور محمودخان وبرادرش عبدالففورخان پدر شاغاسی جيلانی خان، احمدشاه خان، محمد زبيرخان، امير محمدخان زخمی، سرجن محمدخان و محمدامين خان ازکابل به جلال آباد درباغ سراج العماره و ديگر تعميرات تبعيد وتقسيم کرد. چون انگليسها از پذيرفتن خاندان شاغاسی در هند انکارکردند ، ۲۷ نفر خورد وبزرگ خانواده شاغاسی خيل در هنگام تبعيد براثر شرایط بد زندگی فوت کردند. چندی بعد دولت آنهارا واپس به کابل خواست و تمام طبقه ذکور خانواده شاغاسی را به زندان فرستاد. زنان و اطفال در خانه نايب سالار دوست محمدخان و جرنيل خواجه محمدخان در گذرگاه سکونت اختيار کردند. جايدادهای شان همه ضبط گرديد . در قلعه شاغاسی عبدالحبيب خان درگذرگاه عساکر سمت جنوبی جابجا شده بودند. وقتی شاغاسی عبدالحبيب خان در زندان فوت کرد، جنازه اش رابه گذرگاه آوردند و دفن کردند. (هفته نامه امید،چاپ امریکا، شمارۀ ۴۳۷، ظهور مشروطیت وقربانیان استبداد،نوشتۀ سیدمسعودپوهنیار، ج۲، ص ۱۲۷)
شاغاسی جیلانی خان در ادامه میگوید:پس از واقعه مرگ عبدالحبیب خان، تمام محبوسين شاغاسی خيل از بند رها شدند. جايدادهايی ضبط شده دوبرادر شاغاسی عبدالحبيب خان و نايب عبدالغفورخان شاغاسی مشترک بود. از آن جمله ، چونی قشله عسکری موجوده قندهارکه چهارصد جريب زمين ميشد و شترخانه قندهار با باغ آغا وکرنا در ولايت اروزگان .
پس از مرگ شاغاسی عبدالحبيب خان ، براثر عرض و داد ورثه وی و توسل به نورالمشايخ مجددی، دولت قلعه کلان شاغاسی در گذرگاه را با بيست جريب زمين باغ آن و جايداد های کابل درموسهی چهاردهی و موسهی لوگر، عباس قلی چهار آسياب و خورد وريزه ديگر در ولايت ارزگان پس داده شد، اما قشله عسکری قندهار وشتر خانه در شهر نو قندهار وزمين های کرنا وباغ آغاکه چندين هزار جريب زمين ميشد، تحت تصرف دولت تا حالا باقی مانده است.جايداد ياورمحمودخان عبارت بوداز زربيگی و خود قلعه گذرگاه با باغ آن که حکومت محلی چهاردهی در آن مستقر است ومقر ستره محکمه که در دارلامان واقع بود و زمين های پغمان که ازطرف دولت ضبط شد وتا اکنون در تصرف دولت قرار دارد. چند روز بعد از ضبط جايداد ودارايی، ياور محمودخان با برادرش محمدزبير خان دوباره زندانی گرديدند.
شاغاسی جيلانی خان می افزايدکه : با قتل نادرشاه از طرف عبدالخالق ،غندمشرفيض محمدخان سکندربرادر کلان داکترنظر محمدسکندر زندانی شد و همچنان اسحاق جان شيردل و امانجان شيردل متعلمين مکتب نجات به اتهام قتل نادرشاه به زندان سپرده شدند.در۱۳۲۵(۱۹۴۶)بعداز ۱۳ سال حبس در وقت صدارت شاه محمودخان ،آنها با ياور محمودخان و محمدزبيرخان از زندان و بنديخانه رها شدند. (هفته نامه امید،چاپ امریکا،سال ۲۰۰۰شماره ۴۳۷)
درسی که از این رخداد تاریخی میتوان گرفت این است که خانه ظلم خرابست وهیچ ظالمی تا آخر
باقی نمیماند . نادرخان هم نتیجه ظلم خود را دید و در اوج قلع وقمع عناصرملی وهوادران شاه امان الله تو سط یک جوان هزاره بنام عبدالخالق در داخل ارگ شاهی کشته شد اما متاسفانه که با مرگ مستبد بازهم استبداد تا ۱۳ سال دیگربوسیله برادر نادرشاه ادامه یافت. تا انکه در۱۳۲۵ با رویکار آمدن شاه محمود خان استبداد روبه کاهش نهاد.
اینک اززبان شاغاسی حسن بارک،مطلع گردیدم که بعد از استبداد نادرشاه براین خانواده در۱۳۰۹ش(۱۹۳۰)، جایدادهای مصادره شده خانواده شاغاسی خیل ازطرف محکمه امارت اسلامی درماه های اخیر ۲۰۲۲ به ورثۀ شان مستردگردیده است. خودش در کامنتی در زیر همین مقاله مینویسد:«جهت مستردکردن زمین ها و جایدادهای خاندان شاغاسی خیل از زمان جمهوریت تلاش ها جریان داشت و با از بین رفتن جمهوریت در سال 2022 ،بخشی از جایدادهای مسترد شده شامل زمینهای تایباغ (باغ آغا) و کرنا در اروزگان و بخشی از زمینهای ارغستان در قندهار میباشد، اما زمینهای چونی عسکری در شهر نو قندهار و شترخانه در مرکز قندهار و زمینهای پغمان در کابل و موسهی در لوگر و زمینها و جایدادهای دیگر خانوادگی خاندان شاغاسی خیل از زمان استبداد نادری تا کنون در تصرف دولت است.،»
دربارۀ خاندان شاغاسی خیل وخدمات جانبازانه اعضای این خاندان، من درکتاب دیگرم زیرعنوان «سه مقاله تاریخی دربارۀ سه خاندان تاریخی قندهار»معلومات مفصلی داده ام، علاقمندان میتوانند به آن کتاب رجوع کنند.
پایان