قربانیان ناسیونالیسم افراطی (۱):
امروز سلسلهای را آغاز میکنم که در آن به رهبران، نخبگان و دولتمردانی میپردازم که قربانی ملی گرایی افراطی و افراطگرایی ایدیولوژیک و نابردباری سیاسی شدند.
وقتی کودتای ثور رخ داد، کابل شهری بود که نفسهایش را آرامتر میکشید؛ هر روز خبر گمشدن یک روشنفکر، یک عالم، یک افسر یا یک تکنوکرات میرسید. در آن فضای سنگین، نام موسی شفیق نخست وزیر کشور ۱۳۵۱-۱۳۵۲ ناگهان از صفحات روزنامهها ناپدید شد؛ اما این سکوت چیزی را پنهان نمیکرد: او را گرفته بودند.
موسی شفیق، نخستوزیر دیروز و زندانی امروز، مردی که میخواست سیاست را با اخلاق پیوند دهد و می خواست تنش با همسایگان را صفر کند، در همان زندانی انداخته شد که تقدیر هزاران انسان بیگناه را بلعید: پلچرخی. پلچرخی در آن روزها فقط یک زندان نبود؛ گاوصندوق تاریکی بود که نامها را میبلعید و با سکوت پس میداد.
روزهای اول، گفته میشود شهید شفیق هنوز امیدوار بود، به عقلانیت، به گفتوگو، به افغانستانی که دوستش داشت. چنانچه که می گفت :«هرگز افغانستان را قربانی پشتونستان نخواهد کرد» اما شکنجهها ادامه یافت؛ شبهای بیپایان، چشمبندها، سلولهای تنگ، بازجوهایی که واژه «گفتوگو» را نمیفهمیدند.
در زمان تره کی، در یکی از همان شبها، او را با گروهی دیگر از زندانیان بیرون بردند. در تاریکی محوطهٔ پلچرخی، جایی که نور چراغها هم از ترس خاموش میشد، صدای چند شلیک بلند شد. و بعد… سکوت. قبرش هیچگاه پیدا نشد. اما این هم قسمتی از تراژدی آن نسل بود: جسدها بینام ماندند، اما نامها جاودانه شدند.
شفیق را به جرم صداقت و محبوببودن. به جرم اینکه میتوانست بدیلی بهتر برای ناسیونالیست های افراطی باشد و به جرم نگاه فراملی و سیاست همزیستی مسالمت آمیز با همسایگان بنام آب فروش و اخوانی بازداشت و تیر باران کردند.
چرا این روایت هنوز زنده است؟ زیرا موسی شفیق نه تنها یک سیاستمدار، که نماد یک رسالت تاریخی بود، رسالت افغانستانی که میتوانست با همسایگانش در صلح و همزیستی باشد.
او را کشتند چون نمیتوانستند خرد و روشنی را تحمل کنند. او را کشتند چون برای ناسیونالیست های افراطی داشتن اندیشه فراملی، و داشتن اندیشه صلح با همسایگان بزرگترین جرم است.
و با این حال، سالها بعد، وقتی مردم دوباره از خرد، دیپلماسی، و صلح با همسایگاان حرف میزنند، نام موسی شفیق با صدای بلند از میان خاکستر تاریخ برمیخیزد؛ مثل اذان سحری در شهری خسته، مثل روشنایی اول صبح بر بلندای کابل.